میان کوچه های شب ،
پدر آهسته می آید .
نگاهش مثل یک آواره ای تنهاست .
چه می دانی ز درد او ؟!
زمستان و هوای برفی و کولاک ،
و گالش های سرد او . . .
1397/9/14
( بیدل بیدگلی )
# بیدل بیدگلی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس فلاح

برچسب:
نویسنده: آرتمیس فلاح
دیشب به خواب, دیدم که با احمد شاملو در جایی نشسته بودیم
.پیراهن سفید به تن داشت و پنجاه ساله می نمود.مانند پاره
ای از عکس هایش .من نزد او رفتم .مجله ای ادبی در دست
داشت و صفحه ای از یک مقاله را می
برچسب:
نویسنده: آرتمیس فلاح